خبرگزاری مهر - مجله مهر: در گزارش پیشین سلسله گزارشات «راز شرق» به سال ۱۸۴۲ رسیدیم درست جایی که چین پس از شکست در جنگ تریاک، نخستین «قرارداد نابرابر» را در نانجینگ امضا کرد، پنج بندر خود را برای بریتانیا گشود و هنگکنگ را واگذار و غرامت سنگینی بر دوش امپراتوری افتاد. اما مهمتر از همه، چین ناچار شد بریتانیا را به عنوان قدرتی همسطح خود به رسمیت بشناسد؛ ضربهای که از دادن خاک و حتی غرامت هم برای چینیان عمیقتر بود و به همین ترتیب «سده تحقیر» آغاز شد.
در همان سال چین خود را در میانه سه چالش بزرگ جهانی یافت: از غرب، قدرتهای اروپایی خواهان تجارت آزاد و امتیازات قضایی بودند. از شمالغرب، روسیه تزاری به مناطق داخلی چشم دوخته و از شرق، ژاپنی که به سرعت خود را تقویت میکرد. در داخل نیز، دوگانگی میان نخبگان شکل گرفته بود؛ گروهی خواهان استفاده از فناوری غربی و گروهی دیگر آن را تهدیدی برای هویت ملی میدانستند. اما در نهایت خواندیم که دیدگاه دوم غالب شد و چین بدون اصلاحات اساسی چشمگیری در برابر استعمارگران سعی در ایستادگی نمود. در این میان، «وی یوآن» پا به میدان گذاشت. او در «طرحهایی برای پدافند دریایی» دو راه پیشنهاد کرد: نخست، استفاده از رقابت میان مخالفان بریتانیا و دوم، یادگیری فناوری غربی برای مهار آنها. اما دولت مرکزی ساختاری برای اجرا نداشت و چین در نقطهای حساس میان حفظ سنت و ضرورت تحول سرگردان ماند.
چین در برابر تهدیدات جهانی
اکنون سال ۱۸۶۰ است و امپراتور و درباریانی که بر مقاومت علیه بریتانیاییها اصرار داشتند، از پایتخت گریختهاند. «شاهزاده گانگ» – برادر خوانده امپراتور – حالا ریاست دولت را به عهده گرفته و در مذاکرات پایانی جنگ، نقش کلیدی بازی میکند. او در عریضهای که برای امپراتور مینویسد، گزینههای پیش رو برای مقابله با دشمنان را اینگونه جمعبندی میکند:« همین حالا، شورشیان «فن آن» در شمال و آشوبگران «تای پینگ» در جنوب سرگرم آتشافروزی هستند. تدارکات نظامی ما ضعیف است و سرمایهگذاران کامیاب خسته و درمانده. بربرها از این موقعیت ضعیف ما سود میبرند و میتوانند ما را زیر استثمار خود بگیرند. اگر خشم خود را مهار نکنیم و به این دشمنی ادامه دهیم، مصیبتی جبرانناپذیر در انتظار ما خواهد بود. از سوی دیگر، اگر از آسیبهایی که به ما رساندهاند چشم بپوشیم و خود را در برابرشان آماده نکنیم، سرچشمهای از نکبت برای فرزندانمان بر جای خواهیم گذاشت.»
این همان تنگنایی است که همه تمدنهای مغلوب با آن دست به گریبان بودهاند (چگونه میتوان در حالی که خود را با مطالبات فاتحان وفق میدهی، یکپارچگی کشور را نیز حفظ کرد؟) شاهزاده گانگ به یک ضربالمثل کهن چینی استناد میکند: «اگر مجبور شدید، موقتاً به صلح و دوستی متوسل شوید؛ اما سیاست واقعی شما، پنهانی، همان جنگ و دفاع و مقاومت باشد.» به همین خاطر شاهزاده کانگ ابتدا تهدید ها را چنین رتبه بندی میکند: نخست سرکوب شورشهای داخلی «فن آن» و «تای پینگ»، سپس مهار روسها، و دست آخر حساب بریتانیاییها. این همان استراتژی «شکست بربرهای نزدیک به کمک بربرهای دور» است – تاکتیکی کلاسیک که یک قرن بعد مائو نیز آن را به کار خواهد گرفت.
برای دستیابی به این اهداف، شاهزاده گانگ پیشنهاد تأسیس یک اداره دولتی جدید میدهد:« اداره مدیریت عمومی امور مربوط به همه کشورها» در واقع همان وزارت امور خارجه آینده. اما او خوشبینانه پیشبینی میکند که این اداره «فقط یک ضرورت زودگذر است و به محض اینکه درگیریهای نظامی خاتمه یافت، آن را برخواهیم چید». عنوان کامل این وزارتخانه – با عبارت مهم و نیازمند تفسیر – نشان میدهد که چین هنوز در پی تعامل دیپلماتیک برابر نیست، بلکه قصد دارد «امور این کشورها را در چهارچوب نظام امپراتوری خود تنظیم کند.»

اداره عمومی امور مربوط به همه کشورها
اجرای این طرح به «لیهانگ ژنگ» سپرده میشود. مردی که پیشتر در سرکوب شورش تای پینگ به پیروزیهای درخشان دست یافته بود. او بلندپرواز، مؤدب، خویشتندار در برابر تحقیر است و سخنانش را با لطیفه و کنایه میآمیزد به نحوی که فقط شمار اندکی از خارجیان مفهوم آن را میفهمند. او با چنان متانتی حرکت میکند که یکی از افسران بریتانیایی او را با حالتی از خوف و شکفتگی به «مسافری از کرهای دیگر» تشبیه میکند.
لیهانگ ژنگ مانند سایر مقامات بلندپایه همعصر خود، به برتری ارزشهای اخلاقی چین و حقانیت امپراتوری اعتقاد راسخ دارد. ژنگ در جریان شورش تای پینگ، جنگافزارهای مدرن غربی را مطالعه کرده و از الگوهای اقتصادی بیگانگان اطلاعات زیادی اندوخته است به همین خاطر او در سال ۱۸۷۲ هشدار میدهد: «اگر بخواهیم با زمان پیش برویم، اینکه بگوییم بربرها را از کشورمان بیرون میرانیم، سخنی سطحی است. آنها هر روز مهمات و سلاحهای جدید تولید میکنند و دائم نقشه میکشند که بر ما پیروز شوند و در مقابل ضعف و کاستیهای ما از تکنیکهای پیشرفته استفاده میکنند.»
ژنگ وضعیت را طوری میبیند که چین باید «در خارج از کشور، خود را با بربرها یکی و همنوا شود و از آنها بیاموزد، و در داخل کشور، شروع به اصلاح نهادهایش کند». به همین خاطر او برای مقامات خود چنین مینویسد: «همه چیز ما برتر از غرب است. فقط در زمینه سلاحهای گرم از آنها عقب افتادهایم. دیگر زمان تحقیر نوآوریهای غربی گذشته است. چین به انواع مهمات و سلاحهای گرم، کشتیهای بخار، ماشینآلات سنگین، و دانش فنی آنها نیاز دارد. آیا خرد و ذکاوت چینیها از غربیها کمتر است؟ اگر ما زبان آنها را یاد بگیریم، آنگاه میتوانیم تمام تکنیکهای زیرکانه کشتیسازی و سلاحسازی آنها را نیز به تدریج فرا بگیریم.»

ژاپن طلوع میکند
اما در همان هنگام در شرق چین، چیزی در حال تغییر است. ژاپن قرنها در برابر فشار برای پیوستن به نظام جهانی «چین-محور» ایستادگی کرده بود و در اواسط سده نوزدهم، کشتیهای غربی با سلاحهای ناشناخته خود را به سواحل ژاپن رساندند و ناخدا متیو پری در سال ۱۸۵۳ با «ناوهای سیاه» وارد خلیج توکیو شد و اینجا نقطه مهم تفاوت میان چین و ژاپن است: بر خلاف چین، ژاپن درهای خود را به روی کشتی های ناخدا متیو پری و فناوری برترشان باز گشود. نهادهای فرسوده و سنتی خود را بازیابی و مرمت کرد و در سال ۱۸۶۸، امپراتور «مه ایجی» طی «سوگند پنج مادهای» عزم ژاپن را اعلام کرد: «ما علم و دانش را در سراسر جهان جستجو خواهیم کرد و به وسیله آن پایههای امپراتوری ژاپن را مستحکمتر خواهیم ساخت.» جمعبندی خواستار اصلاحات ژاپنی ها به گفته «شیمازو ناریاکیرا» چنین بود:« اگر ما پیشگام شویم، میتوانیم مسلط شویم؛ اگر نشویم، بر ما مسلط خواهند شد.»

متیو پری
در آن سوی میدان، در چین لیهانگ ژنگ از سال ۱۸۶۳ به این نتیجه رسیده بود که ژاپن روزی به دغدغه اصلی امنیتی چین تبدیل خواهد شد. در سال۱۸۷۴، این پیشگویی به حقیقت پیوست و میان قبایل تایوانی و خدمه یک کشتی ژاپنی در نزدیکی جزایر ریوکیو، زد و خوردی رخ داد و ژاپن در پاسخ دست به عملیات تجاوزکارانه زد. ژنگ که گفته خود را در میدان عمل میدید در ارتباط با این حادثه نوشت: «قدرت آنها هر روز در حال گسترش است. بلندپروازیهایشان قابل توجه است. به خود جرأت میدهند که قدرتشان را در سرزمینهای شرقی به بوته آزمایش بگذارند.»
از طرفی نیز ژاپنی ها چین را به مثابه هیولایی سنگینوزن در سمت غرب میدید که ادعای توخالی برتری جهانی دارد. از این رو، ژاپن همیشه اندیشه برچیدن سلطه آسیایی چین را در سر میپروراند. کشمکش میان این دو رقیب، سرانجام آتش جنگ را در کشوری شعلهور ساخت که نقطه تلاقی کشورگشاییهای همسایه بزرگتر به حساب میآمد و خاستگاه این آتش کشوری نبود جز کره. در بخش بعدی «راز شرق» خواهید خواند که از چه طریق چین در برابر چالشها و سرکوبهای جدید، ایستادگی خواهد کرد و چگونه ژاپن چاقوی خود را برای ضربه نهایی تیز میکند.


نظر شما